فصل نهم....ماه عسل

اون موقع تصمیم گرفتیم بعد از این همه درگیری فکری و بدبختی به تمام معنابریم مثلا ماه عسل نیشخند. ماشین که نداشتیم پول آن چنانی هم که در کار نبود پس تصمیم گرفتیم با اتوبوس بریم ماه عسل , اتفاقا خیلی هم خوش گذشت .

شب از تهران راه افتادیم به سمت اردبیل ولی اتوبوس تو راه خراب شد ... شانس رو دارید ناراحت... حسابی حال کردیم زیر آفتاب و با هوایی بس شرجی و دقیقا روز اول مرداد ماه. یه دو ساعتی منتظر شدیم تا یه اتوبوس از این اتوبوس های سوپر قدیمی اومد و ما گفتیم از تو راه موندن که بهتره ...بریم ... به قدری توی این اتوبوس گرم بود که نفس هم نمی شد کشید .....گفتیم جهنم و ضرر آستارا پیاده می شیم .....

رسیدیم آستارا و سوار تاکسی شدیم و دنبال خونه برای ماندن....بالاخره یه خونه پیدا کردیم... عالی بود یه خونه ی خیلی بزرگ با تراس رو به دریا و همه ی امکانات .... تجربه ی اولین مسافرت بدون استرس ما بود ....

ما سه روز آستارا موندیم .... واسه خودمون می رفتیم لب ساحل و همسرم شنا می کرد و من کیف می کردم ...بهترین گوشت کبابی که من توی عمرم خوردم رو از یکی از مغازه های اونجا خریدیم گوشت خالص و بی نهایت ترد ....همه چیز عالی بود یه بار صبح می رفتیم ساحل یه بار شب و همه جای آستارا رو گشتیم البته منظورم بازاراشه هانیشخند  

بعدش دیدیم آخه ما می خواستیم بریم سرعین ... حالا چی کار کنیم و چی کار نکنیم ...بعد دیدیم غصه نداره که ....خوب حالا می ریم و دوباره با اتوبوس رفتیم به 2سمت اردبیل و بعد از اردبیل هم تاکسی گرفتیم تا ببرتمون سرعین.

 توی سرعین هم توی یکی از بهترین هتل هاش جا گرفتیم البته با قیمت مناسب .

اونجا هم یه سه روز موندیم ... فوق العاده بود ....هواش هم که حرف نداشت واقعا محشر بود ....صبحونه هاش هم که نگو و نپرس ..سرشیر و عسل که البته در کل جهان معروف و بی نظیره ...صبح ها می رفتیم توی بازارچش و می گشتیم و توی خیابوناش راه می رفتیم و حال می کردیم ... باورتون می شه ما در حسرت یه قطره آب گوگرد دار!!! اون وقت اونجا از این آبا توی جوباشون بود !!یعنی جوباشون قل قل می کرد و می جوشید !!!!تصور کنید.

ظهرا و شبا کارمون شده بود پیدا کردن رستوران های خوب .معمولا ظهرا می رفتیم جاهایی که محوطه ی باز داشت به بار که همچین جایی رفتیم یه جغد بزرگ اومد نشست روی سقف رستوران یارو بنده خدا بابای پیرش هم اونجا بود زبانولی عجب جغدی بود برای اولین بار بود که جغد می دیدم خیلی بزرگ بود و از خودش یه صدایی در می آورد فکر کنم نوکش رو بهم می زد و صدا از به هم خوردن نوکش بود و ما تقریبا تا عصر اونجا بودیم ....جاتون خالی ...نهار خوردیم و قلیون کشیدیم و آش دوغی هم به تن !!زدیم . بهد رفتیم بازارو خرید و ژیاده روی در اون هوا و دوباره خوردن آش دوغ ...اونجا دم هر مغازه ای آش دوغ می فروشن و چون تو چله ی تابستون هم هوا سرده می چسبه و بهد هم شام و بعد هم ترکیدنچشمک

شباش که نگو جون می داد واسه پیاده روی و عشقولانه در کردنخجالت

روز آخر صبح زود صبحانه ی معمول رو خوردیم و رفتیم گوشت و مرغ خریدیم و خرد هم کردیم و در مواد خواباندیم و راه افتادیم سمت جایی به نام ویلا دره ....البته با وسایل لازم که ما چون نمی دانستیم نبردیم و یخیدیمنیشخند یه جایی بود که در رتبه ی خودش تک بود و خیلی با صفا ...رفتیم توی یکی از کافه ها و جا گرفتیم و بساط کباب را برپا کردیمو نهاری بس دلنواز را خوردیم البته نهاری در حالت قندیل بستن ...باورتون می شه وسط مرداد همه کاپشن به تن بودن ما هم با مانتو و دامن !!! تناسب رو حال می کنید

تا بالای کوهش رفتیم و بارارچش رو هم دیدیم . اونجا آب گرم هم داشت که ما بدلیل اینکه تنها بودیم و از هم دور می ماندیم قیدش را زدیم و حتی اب گرم سرعین هم نرفتیم ... الان این حالت بهتون دست دادسبز می دونم ولی چی کار کنم دیگه راستشو گفتمخجالت

کنار آب معدنی جایی بود که می گفتن آبش گاز داره و راست هم می گفتن در کمال تعجب آب گازدار !!!! بود و کلی هم فوائد داشت و ما برای مادر جان نیز آوردیم...ولی به خاطر روابط خیلی حسنه ای که داشتیم فرصت نشد بهشون بدیم و ریختیم دورناراحت       

بعد از کوه نوردی هم آمدیم پایین و بنده اسب سواری کردم ولی خودمونیم ترسناک بودا . بعد هم با همون آژانسی که اومده بودیم برگشتیم هتل و وسایلامون رو جمع کردیم و با تاکسی رفتیم اردبیل.

یکی از خاله هاش هم اردبیل هست و چون عروسی نیومدن مامانش گفت ما خونشون نریم (البته این خالش مامان جاری بنده نیز هست) ما یه سر رفتیم و شب هم بلیط داشتیم برای تهران و برگشتیم . بهتون توصیه می کنم توی گردنه ی حیران اصلا با اتوبوس نرید چون مثل من گوشت تنتون آب می شه توی راه برگشت رودبار هم وایساد که زیتوناش عالی بود و ما کلی زیتون خریدیم و بعدش هم صبح بود که رسیدیم تهران و اومدیم توی خونه ی خودمون البته خونه ای با یک قطعه فرش بی ریخت قرمز و یه دست رخت خواب که هدیه ی مادر شوهر جان و جهیزیه ی همسر جان بود .توی پست بعدی هدیه هایی که بهم دادن رو براتو می گم حتما .

ببخشید این پست بیشتر شبیه سفر نامه شد.

توی پست بعدی زندگی مستقل ما شروع می شه که هم تعریف کردنی و هم شنیدنی و هم گریه کردنیهشیطان بدجنس شدما . همش می خوام این تلخا رو زودتر بگم. 

ببخشید اگه طولانی شد.

/ 39 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیده

سلام عزیزم دیشب خیلی به حرفهات فکر کردم وراهنمایی قشنگی بود و به نتیجه هایی رسیدم فقط مونده صحبت با به قول تو گل باقالی ناراحت هم نشودم برای چی ناراحت شم .

داستان زندگی خانم آ(این داستان واقعیست)

سلام به روی ماهت قربونت برم... نظر لطفته... برای خامه کیک اول یه پیمونه شیر رو می زاری فریزر تا زیر و روش یخ بزنه....بعد که یخ زد درش میاری و یه پیمونه پودر خامه +نصف پیمونه پودر شکر یا قند +4/1 قاشق چای خوری وانیل رو بهش اضافه می کنی و با دور تند همزن به مدت 5-8 دقیقه می زنی...خامه قشنگ سفت میشه...(جاهایی که وسایل شیرینی پزی دارن این پودر خامه رو می فروشن) قربونت برم من ماشین نخریدم....ولی به هر حال ممنون [بغل]

مامان پارسا

منتطریم...ایشالله شنیدنی هاش بیشتر از گریه کردنی هاش باشه [چشمک]

مامان پارسا

ثنا جان مشکل خاصی که نیست... اگر هم بوده امیدوارم رفع اشکال شده باشه‌!!!

عاشق بد شانس

سلام خوبی چرا اینجوری شده بود آخه؟ دلیلش چی بود؟ و چطوری برطرف شد؟

سپیده

سلام خانومی از آپ جدید خبری نیست....[سوال] دوستت دارما یه عالمه هر چی بگم بازم کمه[نیشخند]

حنا

سلام . من هر روز زسر میزنم منتظر آپتم ولی خبری نیست لطفاَ بیا بآپ. منتظرییییییییییییییییییییییییییییییییییییم[پلک][سوال][رویا][گل]

حنا

[منتظر]