فصل سیزدهم .....خبر خبر

با یه خبر خوب اومدم...

یادتونه گفتم دعا کنید قراره یه خبری رو بشنوم....اون خبر رو یه هفته ای می شه که شنیدم ولی شرمنده نتونستم بیام و بنویسمخجالت .....خدا جونم واسه ی ما سنگ تموم گذاشت ....

شاید باورتون نشه بابام یه وامی داشت می گرفت و همه کاراش هم کرده بود ولی یه دفعه منصرف شد و می خواست که بره و وامه رو تصویه کنه که من فهمیدم و گفتم که بدن به ما تا ما هم بالاخره بتونیم بعد از چند سال صاحب یه ماشین بشیم و اونا هم موافقت کردن و در ظرف چند روز کل پول تو دست ما بود و ما هم رفتیم دنبال ماشین و بابام هم پیگیر بود و ما هم کامل سپرده بودیم به خدای مهربون که یه ماشین خوب و سالم سر راهمون قرار بده و همین هم شد . یه کم طول کشید ولی به کمک خدا یه ماشین سالم از یه آدم بسیار خوب تونستیم بخریم به قدری اینا آدمای خوبی بودن که ما باورمون نمی شد می گفتیم یعنی هنوز هم آدمای به این خوبی توی  این دنیا پیدا می شن ؟!

این خونه ای که ما الان توش هستیم و این ماشینی که خریدیم رو هرگز فراموش نمی کنم ...این خونه برای من ارزشش از کاخ های میلیاردی هم بیشتره و اینو می دونم که اگه در آینده خونه ای بهتر از اینم بگیرم مزه ی هیچ خونه ای برام مثل این نخواهد بود و اینو می دونم که حتی اگه در آینده یه ماشین 500 میلیونی هم بخرم مثل این ماشین به دهنم مزه نمی ده و خوشحالم نمی کنه ....اینا چیزایی هستن که من ازشون به اسم خوشبختی یاد می کنم و شبانه روز خدا رو شاکرم به خاطر تمام نعمت هایی که بهم داده و ارش ممنونم و ازش می خوام که همیشه درهای رحمتش رو به رومون باز نگه داره ....

من فقط از این چند سالی که زندگی سختی رو گزروندم این درس رو گرفتم که هیچ کار خدا بی حکمت نیست و خدا همه ی بنده هاش رو دوست داره و خیلی بزرگ و مهربونه.

برای همتون آرزوی خوشبختی می کنم قلب.

 

/ 54 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روحی

مبارکه این ارتباط زیبا بین شما و خداتون!

سروش

خدا رو شكر. ما هم دل خوش كرديم به يه پي كي و يه خونه 75 متري تو ديار امام رضا. اگه دوستدار شعري يه سري به وبلاگ من بزن [گل]

خاله مریم

سلام خاله .میگم خاله روم به دیوار .جیش کردم بیا ببین[خجالت]

سميه

سلام ثنا جان نمیخوای آپ کنی خانمی؟ چه خبر؟ کجایی شما؟[بغل]