فصل پانزدهم......به به به سال نوتون مبارک!

به به به سلام به همه ی دوستای گلم

با عرض معذرت از همه ی دوستای عزیزم به دلیل این غیبت طولانی....

اول از همه می خوام سال نو رو با یه عالمه تاخیر بهتون تبریک بگم بابا عیدتون مبارک چشمکانشا...که همتون یه سال خوب خوب و پر از برکت رو تجربه کنید...

خوب بعد بریم سراغ یه عالمه تعریفی که از عید مونده ....

بعد از خونه تکونی عید می رسیم به سفره ی عید که مال من امسال خیلی قشنگ شده بود اگه بهم یاد بدین عکساش رو براتون می ذارم ...بعد هم راستی یادم رفت که بگم یکی از دلایل این غیبت طولانیم فوت عموی همسرم بود تقریبا 15 روز مونده بود به عید که یه دفعه صبح به ما زنگ زدن و گفتن که رضا فوت کرده راستش خیلی جوون بود 40 سالش بود با دو تا بچه ی 18 و 20 ساله که قرار بود دخترش عروس بشه که یه دفعه صبح سکته می کنه و فوت می کنه..راستش این جریانات توی روحیه ی من خیلی اثر بدی گذاشته بود انقدر که دیگه داشتم افسردگی حاد می گرفتم ...خوب دیگه این موضوع رو ول کنیم و بریم سراغ مسایل شادنیشخند

مامان بزرگ عزیزتر از جونم عید امسال پیش ما بود و ما بعد از اینکه سال رو تو خونه ی خودمون تحویل کردیم رفتیم خونه ی مامانم و داماد جدیدمون هم اومده بودو بعدش شام طبق رسم همه ی مردم ایران سبزی پلو خوردیم و خلاصه شب خیلی خوبی بود و مخصوصا عیدی گرفتنشچشمکدیگه شب خیلی دیر شده بود نتونستین بریم خونه ی مامان شوهرم ...فردا صبح رفتیم اونجا البته با ذکر این موضوع که خانواده ی همسرم امسال عید نداشتن و همه عزادار بودن ....

مامان بزرگم که اینجا بود چند روزش رو رفتیم چیتگر و به گشت و گذار پرداختیم ...یه روز هم همه اومدن خونه ی ما مهمونی اگه اشتباه نکنم دوم عید بود جای همتون خالی خیلی خوب بود و خوش گذشت ...

مامان بزرگم پنجم برگشت و ما هم فردا شبش راه افتادیم سمت شمال ..دومین مسافرتی بود که با ماشین خودمون می رفتیم و تقریبا هم پول تو جیبمون بود ...آخه تقریبا امسال اولین عیدی بود که وضعمون خوب بود و پول داشتیم اولین سالی بود که تونستیم لباس و وسایل مختلف و هر چی که دلمون می خواد بخریم و مخصوصا اولین سالی که توی خونه خوشگلی که همیشه آرزوش رو داشتم سفره پهن می کردیم تازه دوربین هم خریده بودیم و با دوربین خودمون عکی می نداختیم در کل خوب بود ..

شمال هم رفتیم به سمت چالوس و جواهرده ، من عاشق جواهرده هستم توی اون هوای خوبش بشینی و فقط قلیون بکشی و چشاتو ببندی و صدای پرنده ها رو گوش بدی و تازه اینکه ببینی توی اولین ماه بهاری و بیرون آلاچیقت داره برف های ریز ریز میاد ...خلاصه جاتون خای دو شب موندیم شمال و خیلی هم خوش گذشت ...باورتون می شه من اصلا قلیون دوست ندارم ولی توی شمال همش توی جواهرده و لب ساحل دارم قلیون می کشمزبان وای ستیا انقدر بازی گوشی می کرد که نگو و نپرس ، لب ساحل پاهاش فرو می رفت تو شنا و حال می کرد یا وقتی می رفت تو چمنا چون خنک بودن حال می کرد .....خلاصه هیچی دیگه جاتون خالی

بعدشم که برگشتیم یه روز اومدم سرکار و باقیش هم صفا سیتی بود تا لنگ ظهر می خوابیدم بعدش هم یا می رفتیم نهار خونه ی مامانم یا هم همگی می رفتیم چیتگر...

خلاصه سیزده به در هم من و همسری تنها با هم رفتیم چیتگر دو نفری چون مامانم اینا معمولا تو اون روز زیاد بیرون نمی رن...

خلاصه هیچی دیگه اینم از عید ما که برای من خیلی خوب بود و خوش گذشت ...

بعد از عید هم من درگیر کارای نمایشگاه بودم آخه شرکت ما هر سال توی نمایشگاه نفت و گاز غرفه می گیره و امسال تموم مسئولیت این غرفه با من بود و واقعا خیلی کار پر مشغله و سختی بود و خلاصه اینکه خیلی خیلی درگیر کارم بودم و هر وقت اومدم آپ کنم یه اتفاقی می افتاد....

آها راستی یادم رفت که بگم بابای همسری هم حالش خیلی خیلی بد بود آخه قلبش مشکل خیلی خیلی جدی داشت که هفته ی پیش عمل کرد و توی قلبش فنر گذاشت و امروز هم از بیمارستان مرخص شد...

یادتونه گفته بودم وام ماشین رو مامانم برامون گرفته بود خدایی پدر منو درآورده با این وامه هر روز داره می گه داره از حقوق من کم می شه پولش رو کی می آری تازه با اینکه من دارم هر ماه ماله اون ماه بعد هم می دم ، ما توی بهمن ماشین رو خریدیم و اسفند ماه قسط دی ماه تا فروردین رو تسویه کردیم و دیروز هم رفتم خونمون که ماله این ماه و ماه بعد رو هم بدم که هیچی چشمتون روز بد نبینه یه کاری مامانم کرد کارستون ، من دیوونه ی ساده برگشتم گفتم که شاید توی این روزا این ماشیه رو بدیم بره و با یه ذره پولی که جمع کردیم توی این مدت یه پراید86 بگیریم آقا اینم داغ کرد و پوله رو پرت کرد و گفت پول من رو نمی دین و می خواین ماشینتون رو عوض کنین بی خود اول پول منو بدین بعد ماشین بخرین اول پول منو بدین بعد برین فرحزاد و دربند!!!آقا منو می گی آمپرم چسبد گفتم نه یه ذره واسه ی عروسی من خرج کردین نه جهیزیه درست دادین حالا هم 4000 میلیون بهم قرض دادی و هر روز هم داری می گی اصلا ماشین رو می فروشم و پولت رو بهت می دو و بعد هم رفتم پیش همسری و گفتم پاشو بریم خونه و فردا هم ماشین رو بفروشیم اون بنده خدا هم بلند شده بود که بریم که مامانم اومد صداش کرد و گفت بشین کارت دارم آقا اونم نشست و خلاصه مامانم آفتابه رو گرفت بهمون البته غیر مستقیم که من روی زمان قسط حساسم اگه می گید فلان روز و فلان ساعت سر موقع باید بیارین و بدین آخه می دونین از چی حرصم می گیره از اینکه من دیروز هم قسط این ماه و هم ماه بعد رو برده بودم و تازه 5 ماهه ما از این پول قرض گرفتیم و توی این 5 ماه هم پولی عقب نیفتاده ...تازه خواهرم هم خونه بود و مطمئنم که عین بحث دیروز رو می ره می زاره کف دست شوهرش و هیچی خلاصه دیگه بالاخره بلند شدیم و اومدیم سوار ماشین شدیم ،انقدر دلم شکسته بود و غرورم له شده بود که اصلا نمی تونستم جلوی اشکام رو بگیرم ...همسری هم بیشتر از این ناراحت بود که آخه ما که تا حالا قسطیمون عقب نیفتاده درست بود جلوی خواهرم که عین ماجرا رو به داماد جدید می گه اینطور ما رو سنگ رو یخ کنه؟

هیچی خلاصه تصمیم فعلا بر این است که ماشین رو بفروشیم و پولش رو بدیم . خدایا خودت انقدر به بنده هات بده که هیچ وقت مجبور نشن دست جلوی کسی دراز کنن و ازشون پول غرض بگیرن که بعدش هم این جوری ضایع شن...

می دونید وضعیت ما توی هر دو خانواده اینجوریه همسری توی خانواده من چون مامانم اینا می دونن که مرد خوبیه و اهل زندگیه و دست بزن نداره و منم هر چی تو سرم بزنن بازم باز هم هر دو براشون احترام قائل هستیم و دوستشون داریم ،دیوارمون کوتاهه و همه ی تو سری ها ماله من ..

از اون طرف توی خانواده همسری هم چون می دونن ما هم رو خیلی دوست داریم و به همه احترام می زاریم پس بنابراین همیشه موقع خرحمالی ها همسری باید باشه ولی موقع دوست داشتن پسرا که می شه شوهر من و من هر دو اخی می شیم ...

خدایا حکمتت رو شکر ، همه کس ما از اول تو بودی و هنوز هم تویی پس ما فقط به تو توکل می کنیم انشا... که اگه ماشین فروخته شد تو خودت برامون وسیله خیر کنی تا هر چی زودتر بخریم....خدایا خیلی دوست دارم

پی نوشت 1 : یکی به من یاد بده تا عکس بزارم.ماچ

/ 11 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
به روایت یک زن

ان شالله خدا اینقده بهت بده که نفهمی چه کارشون کنی [ماچ][مغرور]

سالهای دور از خانه

آخی چقدر تو بد شانسی آخه ! نه از اینور شانس اوردی نه از اون ور! حالا خوبه شوهرت آدم خوبیه خدا رو شکر. مهم همینه بقیه رو ول کن

سمیه

سلام ثنا جان به به به به به به چه عجب خانمی خوبی؟ بسلامتی مبارکت باشه عزیزم همه خریدهای قشنگتون انشاالله به شادی ازشون استفاه کنی عزیزم.خداروشکر که عید خوبی رو داشتی. عزیزم عیبی نداره میدونم که چقدر به آدم سخت میاد چقدر برای ادم زور داره امنا مادره دیگه شاید نگرانتونه که با وجود داشتن قسط ولخرجی نکنین البته از نظر ایشون ولخرجیها والا خودتون بهتر شرایطتون رو میدونین عزیزم کمی آرومتر باش و با حوصله تر اگرچه سخته اما خیلی خوبه که اینقدر توکلت به خدای قادر هست و مطمئن باش تا حالا که خودش همه چی رو براتون درست کرده از این ببعدش هم همینطور خواهد بود خانمی شاد باشی ودر پناه پروردگار متعال

سودابه

سلام عزيزم آخي هيچ اشكالي نداره. من مطمئنم خداباشم كمكتون ميكنه و بهتر از اين رو بهتون ميده. ميدوني ما هم همينطورين اگه از كسي پولي يا كمكي بگيريم همه همش ميگن ولي اگه به كسي كمك كنيم همه يادشون ميره و به روي خودشون نميارن انگار وظيفه مونه. مواظب خودت باش.

جوینده!

سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام ثنا خانوم گل گلاب چطوری رفیق؟ حالت خوبه؟ اشکال نداره رفیق غصه نخور از این مشکلات و نا هماهنگی ها توز ندگی پیش میاد دوست عزیزم مهم اینه که بدونی چی کار داری می کنی و مقصدت رو از یاد نبری بقیه ش حل خواهد شد حتی آخر قصه اگه ماشینتون رو هم بفروشین همین که از زیر قرض میاین بیرون یه حس آزادی و نشاط خاصی بهتون می بخشه که بد جوری خواستنیه! و آما عکس[شیطان] چی منتظر راهنمایی هستی؟[خوشمزه][ابرو] نه خیر؟ یه کامنت دیگه باید صبر کنی!!!!!!!!!!!!!!![خنده]

جوینده!

1. شما تشریف می برید سایت http://www1.upic.ir/... بعد دکمه Browes کیلیک می کنید بعد می رید تو درایو مربوطه تو My computer که عکس رو اون جا ریختید و سپس دکمه Open رو کیلیک می کنی بعدشم توی سایت دکمه "آپلود عکس" رو کلیک می کنید! نکته: اگه میخواید عکسا رو تو یه پست خصوصی بذارید تو اون سایت "نوع آپلود" رو روی "خصوصی" بذارید بعد دکمه "آپلود عکس" رو بزنید! 2. بعد از آپلود شدن عکس یه صفحه باز می شه پر آدرس شما هم یه راست می ری سراغ آدرس اولیه که سمت راستش نوشته " لینک مستقیم" بعد اون آدرس رو که اون جا می بینی کپی می کنی توی قسمت "آدرس تصویر" توی صفحه ی "درج و ویرایش تصویر" توی همون محیط وبلاگ که توش تایپ می کنی(آیکونش عکسه یه درخته)! 3. بعدش دکمه بروز رسانی رو میزنی و عکس میفته تو صفحه اصلی! بعدش یه بار رو عکس کیلیک میکنی تا 4 تا مربع کوچولو تو 4 گوشه تصویر به وجود بیاد که با رفتن رو اون مربع کوچیکا و کلیک کردن و حرکت دادنشون عکس کوچیک و بزرگ می شه! 4. سایز عکس رو هم تنظیم کردی پست رو می فرستی رو نت! والسلام![پلک][هورا][شیطان]

غوغا

دوست دارم الان بخونیم و نظرت رو بگی

غوغا

الان دوست دارم بخونیم و نظرت رو بگی . ممنونم

سپیده

سلام اومدم توضیح بدم که جوینده برایت گفته بود .... ایشاا.. همه چیز درست میشه و پول مامانت رو میدید و یه ماشین صفر میخرید که دامادتون حسابی حسودی کنه [مغرور]

جوینده!

ثنا جان ، روز زن پیشاپیش مبارک